تبليغاتX
آدم و حوا - بهار آمد پریشان باغ من افسرده بود اما...به جو بازآمد آب رفته ماهی مرده بود اما...

جز دخترهای سخت کوش دانشکده بود...شاید میون همه ما از همه زنده تر!! حسابی فعال بود! قهرمان پینگ پنگ! کلی کتاب خون! کلاس انگلیسی میرف کلاس فرانسه میرفت...عقایدش جالب بود!  خوشگل بود...حسابی زرنگ...و باز هم میگم به شدت زنده...من روش قسم میخوردم که میتونه مردشو تا اوج خوشبختی ببره..میتونه زندگیشو دقیقا از صفر بسازه...نه که فقط بسازه! قشنگ و رویایی و خواستنی بسازه!

یک سال پیش عقد کرد ...با یه آقاهه که دکترا داشت...با هم دوست شده بودن ...کلی واسه آینده نقشه ریخته بودن... 

تو مسنجر دیدمش.

حالش گرفته بود...گفت من از فلانی جدا شدم. هفته پیش.

--چرا؟

-- خیلی تو زندگیمون دخالت میکردن خونوادش...و اون هم تسلیم اونا بود...همه چیز رو پدرش تصمیم میگرفت...دیگه نمیتونسم.اصن مهم نبودم...سلیقه ام ! احساساتم! ایده هام!  هفته پیش جدا شدیم.

گفتم پس چرا ناراحتی؟  جشن بگیر!

گفت: جشن چی؟؟

...

...

» یاهو مسنجر چن مدل بوس داره! چن مدل خنده! چن مدل عصبانی!  اما فقط یه مدل گریه!

» » لای چرخ گوشتیم...

 

نوشته شده توسط حوا در ساعت 1:12 | لینک  |