تبليغاتX
آدم و حوا - زیباتر از آنی که تحمل بکنم...زیباییت اعصاب مرا ریخت به هم...

پشت چراغ خطر تاکسی به موازات یه دبستان پسرونه وایساد...زنگ تفریح بود...بچه ها از شدت انرژی تو خودشون جا نمیشدن...همینجور شده حتی درجا بالا پایین میپریدن...بعضه ها هی از نرده های مدرسه بالا میرفتن...بعضی ها دنبال هم گذاشته بودن و انگار داشتن زوووووووووووووووو بازی میکردن...بعضی ها از هی همو میزدن و فرار میکردن!! ... صدای ناظم که از دفتر نظاره گر بود از تو بلند گو قاطع اکید و شدید میومد:

اعتمادی از نرده ها بیا پایین...حسینی شوخی نکن...زمانی! زمانی ندو !؟؟؟ ... علیخانی شوخی نکن! هر کس شوخی کنه باید بیاد دفتر!!!؟؟

» بابا صد رحمت به خدا!!!  آخه یعنی چی اونوقت؟؟؟ زنگ تفریحه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

» من چجوری این همه سال رفتم مدرسه؟؟ نه جدا؟؟ همیشه یه فرم بپوش! سر ساعت بیا! سر ساعت برو! مشق بنویس!!!!؟؟

» شعر از آقای جلیل صفر بیگی هست... بابای دو بیتی ها!

نوشته شده توسط حوا در ساعت 0:0 | لینک  |