تو روز عروسی وقتی کلی اصرار و دلیل برد اینکه برادرهای داماد واسه یه عکس کوچولو بیان سر سفره عقد تو زنونه...
اونروز وقتی عکس ها را دسته بندی میکرد به عکسهایی که من و مادر آقای داماد میتونم ببینیم...اونایی که پدر همسرش هم میتونن ببینن ( چون تو یه سری خاله یا مادر عروس خانم هم بود) ...اونایی که داداش های همسرش هم میتونن ببینن...
و امروز وقتی رسما تقاضا شد که داداش های آقای داماد پاشن برن اون اتاق عصر پنجشنبه را چرت بزنن تا مامان دوماد و عروس و دوماد فیلم عروسی را ببینن...
یه جورایی حس میکردم دلم میخواد بپرسم چرا؟؟
میخواستم بپرسم: عزیز! اصولا همچین حکمی نداریم که اگه آقای همسری داداش هاش را پاک بدونه لازم نباشه دیگه حجاب رعایت کرد؟؟
» تو یه عروسی که خانم ها و آقاها جدا بودن یه نورافکن محل رقص را روشن میکرد و میز های بخش زنونه دور تا دور چیده شده بودن و هرچی دورتر میرفتی تاریک تر میشد...بعدش یه جا تو تاریکی اون ته مه ها یه عده خانم داشتن با هم به شدت میرقصیدن!! من اومدم به دوست جونم گفتم اینا چرا اونجا تو تاریکی هستن! راهنماییشون کن ...گفت میترسن یکی با موبایل ازشون فیلم بگیره!!!
» آقای پدر بزرگ یه شعر داست موقع مشاعره اینجوری بود:
دستی که ترا کشد در آغوش...آن دست بریده باد از دوش...
» آخه جدا چرا من نمیفهمم؟؟؟
» خدایا! هیچ چیزی تو این زندگی هست که مطلق باشه؟؟؟
میگم: من دارم از ته دلم حرف میزنم خوب نیس میخندی هی!
میگه: منم دارم از ته دلم میخندم!
روزی نه ساعت با یه مقنعه سیاه سر کارم ...بقیش هم تو نیستی.
جز دخترهای سخت کوش دانشکده بود...شاید میون همه ما از همه زنده تر!! حسابی فعال بود! قهرمان پینگ پنگ! کلی کتاب خون! کلاس انگلیسی میرف کلاس فرانسه میرفت...عقایدش جالب بود! خوشگل بود...حسابی زرنگ...و باز هم میگم به شدت زنده...من روش قسم میخوردم که میتونه مردشو تا اوج خوشبختی ببره..میتونه زندگیشو دقیقا از صفر بسازه...نه که فقط بسازه! قشنگ و رویایی و خواستنی بسازه!
یک سال پیش عقد کرد ...با یه آقاهه که دکترا داشت...با هم دوست شده بودن ...کلی واسه آینده نقشه ریخته بودن...
تو مسنجر دیدمش.
حالش گرفته بود...گفت من از فلانی جدا شدم. هفته پیش.
--چرا؟
-- خیلی تو زندگیمون دخالت میکردن خونوادش...و اون هم تسلیم اونا بود...همه چیز رو پدرش تصمیم میگرفت...دیگه نمیتونسم.اصن مهم نبودم...سلیقه ام ! احساساتم! ایده هام! هفته پیش جدا شدیم.
گفتم پس چرا ناراحتی؟ جشن بگیر!
گفت: جشن چی؟؟ ![]()
![]()
...
...
» یاهو مسنجر چن مدل بوس داره! چن مدل خنده! چن مدل عصبانی! اما فقط یه مدل گریه!
» » لای چرخ گوشتیم...
دیشب رفتم خونه آقای پدر و خانم مادر آقای عزیز دل! کلی طبق معمول خوش گذشت!! نه که همسرجان کلی داداش جک جوون داره! یکی فیلمهای تاپ سینماهای جهان رو درست بعد از لحظه تولیدشون نشون آدم میده! یکی بحث فلسفی راه میندازه! یکی هی مزه میپرونه! یکی قلیون چاق میکنه! یکی باهات ژله میپزه! یکی play station باهات بازی میکنه! یکی هی میگه بیا ورق! یکی ... خلاصه دوتا فیلم دیدیم یکیش اسمش zoom بود که ماجرای چن نفر بود که هرکدوم یه قدرتی داشتن! یکی غیب میشد...یکی یهویی هیکلشو گنده میکرد...یکی کلی زور داشت...یکی با چشماش چیزا را جا به جا میکرد...خلاصه اینا دور هم جمع شده بودن که بشریت رو نجات بدن. بعدش یه مدت هی تمرین کردن که پیشرفتیاتی داشته باشن و رسیدن به جایی که مثلا اونکه خودشو ناپیدا میکرد میتونست چیزای دیگه را هم ناپیدا کنه (اینجاشو جدا نفهمیدم چجوری ممکنه؟ و اصن آیا ممکنه؟ ) و بعدش هم بشریت رو نجات دادن ...
فیلم بعدی هم اسمش بود هالک و ماجرای زندگی یه پسری بود که پدرش کلی دانشمند بوده تو مرکز تحقیقات بسیج!! یا سپاه!! یا چمیدونم ارتش سری آمریکا ...بعدش رو ستاره دریایی ها داشته تحقیقات میکرده (که وقتی یه پاشونو ببری نه فقط ستاره هه یه پای جدید میاره که پاهه هم یه ستاره جدید میشه!! ) بعدش میرسه به یه دستکاری ژنتیکی که به گمونش کلی بشریت رو نجات میداده...اما ارتش بهش اجازه آزمایش رو انسان رو نمیده...و وقتی اصرار میکنه حتی اخراجش میکنه!! تو همین هیر و بیر زنش حامله میشه و آقای منجی عالم بشریت هم برمیداره رو بچه اش آزمایش میکنه...چون جدا میخواسته بشریت رو نجات بده و تو این راه یه بچه قربونی شدنی بوده...ولی خوب کلی قاطی پاطی میشه همه چی!!
» همه تو کار نجات بشریت هستن انگار!!! منم احتمالا واسه همین آرمان دارم وبلاگ مینویسم!!!
» چرا هیشکی منو نجات نمیده آخه؟؟
» پرسیدم که اگه تو بودی بین بشریت و یه بچه؟؟ همسر جان که آخرش من میدونم یه اختراع یا اکتشاف میکنه اگه وقت کنه! گف رو خودم شاید! رو بچه نه!! منم گفتم خودت که یه دانشمندی !! اقلا باید خوب باشی که بتونی بچه هرو نجات بدی خوب!!! بعدش گف نه! رو بچه نه!! بعدش من فهمیدم که چقدر همسر خوبی دارم!! (البته دوباره فهمیدم!) و این همسر جدا از سر یه جانی دیوونه که منم زیاده!!
» شیطان و دوشیزه پریم رو خوندین که؟
» اما هنوز هم اگه وقت دیدن فقط یه فیلم دارین افسانه 1900 رو از دست ندین !
پشت چراغ خطر تاکسی به موازات یه دبستان پسرونه وایساد...زنگ تفریح بود...بچه ها از شدت انرژی تو خودشون جا نمیشدن...همینجور شده حتی درجا بالا پایین میپریدن...بعضه ها هی از نرده های مدرسه بالا میرفتن...بعضی ها دنبال هم گذاشته بودن و انگار داشتن زوووووووووووووووو بازی میکردن...بعضی ها از هی همو میزدن و فرار میکردن!! ... صدای ناظم که از دفتر نظاره گر بود از تو بلند گو قاطع اکید و شدید میومد:
اعتمادی از نرده ها بیا پایین...حسینی شوخی نکن...زمانی! زمانی ندو !؟؟؟ ... علیخانی شوخی نکن! هر کس شوخی کنه باید بیاد دفتر!!!؟؟
» بابا صد رحمت به خدا!!! آخه یعنی چی اونوقت؟؟؟ زنگ تفریحه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
» من چجوری این همه سال رفتم مدرسه؟؟ نه جدا؟؟ همیشه یه فرم بپوش! سر ساعت بیا! سر ساعت برو! مشق بنویس!!!!؟؟
» شعر از آقای جلیل صفر بیگی هست... بابای دو بیتی ها!
"زندگی حکایت آن پیرمرد یخ فروشیست , که از او پرسیدند : پیرمرد چقدر یخ داری ؟ گفت : نخریدند , تمام شد ..."
(( هی خیال میکنم فهمیدمش و چه قشنگه!! اما بعدش دوباره گیج میشم که یعنی چی اونوقت ... آخه میگه حکایت پیرمردس...حکایت یخه نیس که!!
دوساعته این آدامس فکری را دارم میجوم و الان به شدت بدمزه شده تو ذهنم!! همسر جان کجایی؟؟؟ ))
» من خنگولی نیستم!! اما حتی گیرم که همشو بفهمم !!باز آخه این "تمام شد" و که نمیشه زندگی بگه ؟ نه؟ میشه؟؟
» پیوست: هیشکی نگه حالا یکی یه چی گفته!! تو چرا گیر دادی ها؟؟ بابا زندگی را گفته!! همین که توش ول معطلیم!!
افرادی که LSD مصرف کردن اظهار کردن که رنگ ها را شنیدن یا مثلا صداها را بو کردن...
به همسر جان میگم قول میدی یه بار با هم LSD بکشیم؟ (آقا دکتره گف اعتیاد نداره)
((واسه همین دوسش دارم... واسه همین که باهاش میتونم بلند فکر کنم و هیچی نترسم...))
((یه بار دیگه هم شنیده بودم که یکی میگف یارو حرکت آب تو آوند میگن چی میگن همون مری گیاه ها دیده بوده یا فرضا رنگ آسمون ها رو...))
تماس هامون چقدر مسخره هس...وقت هایی که کارم داری و "سلام؟خوبی؟ " فقط یک بهانه است نه دغدغه دونستن احوال من بی تو! نه نزدیک کردن دو دور از هم! کاش همکارت نبودم...
دیروز نبودی و من تنها رفتم عروسی ...زنگ زدم که بگم رسیدم...شاید تو نگران اومدن آن وقت شب من با تاکسی بوده باشی... برات از عروسی گفتم ...
اونوقت امروز با من تماس گرفتی که شماره فلان کسک را بگیری...میپرسی راستی عروسی خوب بود؟؟
این واژه های تهی چقدر سنگینند...
پیوست : برات گفتم که مادرت مریض شده... امروز مادرت احوالت را از من گرفت...
» نوشتن یک دلیل دارد ...ننوشتن هزار دلیل! ...
» وقتی اومدم دیدم پیام هاتونو دلم گرفت...نمیخواستم غال بزارم شمارو!! میدونین...قاطی ام باز...بگذریم...ببخشین و بگذریم.
» استرالیا کلی خوشگل بود و مخصوصا اگه خواستین برین یه عالمه برین گلد کست که همش در حال کیف کردن باشین!!! ما 8 فروردین برگشتیم...
» پرواز کردن با امارات جز بخش های پررنگ سفر بود!! جدا چه کرده!!! هرصندلی واسه خودش قدرت انتخاب فیلم یا موسیقی دلخواهش (میون ۵۰ تا فیلم جدید و برگزیده سال ) در زمان دلخواهش را داره!! (خیلی حرفه ها!!!) کلی بازی داره!! حتی واسه بعضی بازی ها میتونی همبازیتو از بین مسافرها انتخاب کنی ...کلی پذیرایی های خوشمزه داره!! میتونی به صندلی های دیگه تلفن کنی و اینا و اینا!! " دو در در قسمت جلو دو در در قسمت عقب " رو هم فیلم میزاره واسه آدم!! که پیشنهاد من اینه که اقلا هنرپیشه هاشو هی عوض کنه که آدم توجهش جلب بشه!!
» سیدنی شهر قشنگی بود... ما شانسکی وقتی اونجا بودیم که داشتن ۷۵ امین سال پل مشهورشون را جشن میگرفتن! جاهایی که از دست ندین اگه رفتین به نظر من منطقه blue mountain و باغ چینی هاست ...داخل اپرا چیز خاصی نداره الا نمایش طرح هایی که از کشور های مختلف برای ساختمان اپرای سیدنی تو مسابقه شرکت کرده بودن که یهو تفاوت طرح اپرایی که این معمار دانمارکی داده بوده با مال بقیه کلی کلی زیاد فرق داره و آدم یهو شوکه میشه!!
» گلد کست فوق العاده بود!!! من تا حالا شهری ندیده بودم که از نظر توریستی اینقدر به آدم خوش بگذره!!! رفتیم شهر بازی و من همه (دقیقا همه ) بازی ها را سوار شدم!! کلا از گروه 14 نفره ما فقط من و همسر جان و دوتا آقای دیگه بودیم که اهل شهربازی بودیم...بقیه میگفتن حالمون بد میشه و بیشتر نمایش های موزیکال را استفاده میکردن!! خیلی کیف کردم!! خیلی...
شهر آبی با پارک آبی هم رفتیم که کلی آکواریم های بزرگ دیدنی داشت و نمایش رقص دلفین ها و نمایش هایی که میدادن!! عجب با هوشن جدا!! یه جایی بود یه عالمه پله میرفتی بالا بعدش سوار یه تیوب از یه سرسره که هی بالا و پایین داشت با سرعت میومدی پایین!! این هم به شدت هیجان انگیز بود!!
باغ وحش هم رفتیم که محل زندگی اون آقاهه خدا بیامرز بود که همیشه تو animal planet برنامه های زنده اجرا میکرد و حیوون ها شناسایی میکرد...همون که آخرش یه سفره ماهی تو جریان یه فیلم مستند سازی زنده میخوردش . من اونجا به این باور رسیدم که این خورده شدن توسط یه حیوون دقیقا همون چیزی بوده که آرزوش بوده...
بعدش شب ها هم یه خیابونی داشت که تا صب توش پر از خوش گذرونی بود... یه شب رفتیم با آقای همسر دیدیم یه جا هس میشه بولینگ یا تیراندازی یا بازی های دیگه ای کرد...رفتیم نشستیم کلی با دقت تماشا کردیم یاد گرفتیم اومدیم سراغ تور بردیمشون بازی ...شرط بندی سر پول بازی بود...همسر جان حسابی هی میبرد!! جدا استعداد داشت!!!
اقیانوس هم رفتیم...من البته شنا نتونستم بکنم بسکه موج داشت!!!
» بریزبن هم رفتیم ...خوشگل بود...یه طاق خیلی خیلی طولانی پیچ ییچی زده بودن بعدش گل کاغذی های شاداب رونده روش بود...تو پارک کنار رودخونه ... خیلی خیلی زیبا بود...کل شهر تو 30 سال گذشته ساخته شده بود...
دیدنی ترین محلش lone park بود که توش میشد از نزدیک با حیوون ها برخورد داشت و کوالاهای خواب آلود را بغل کرد...من که اونقدر ذوق زده و احساساتی شده بودم که کوالا هرو بوسش کردم!! یا سگ گله دید ! یا ...
جونم واستون بگه که این چیزا تعریف داش:
» استرالیا اول ها تبعیدگاه زندانیای انگلستان بوده...این اولی که میگم یعنی 300 سال پیش...قبل ترش مال بومی ها بوده...بعدش واسه همین همه دوس دارن مهاجر باشن اونجا که نگن بابات دزد یا قاتل بوده! اما تو این مدت حسابی ساخته شده!! شهر ها برای همه انواع معلولیت ها کاملا ایده آل هستن!! از چراغ راهنمای صدا دار تا برجستگی های پیاده روها برای نابینا ها!! رانندگی مثه انگلیسی ها هس... آفتاب حسابی میسوزونه ... هوا میدرخشه ... گنجشک داره...گربه نداره و مخصوصا تو بریزبن شهر حالت باغ وحش داره!!! دوبار در سال کریسمس میگرفتن (واسه اینکه فصل هاشون با بقیه دنیا تفاوت داشت ) ...8 برابر ایران بود ...20 ملیون جمعیت داشت و 160 ملیون کانگورو!! روی پول هاشون تصاویر شخصیت های دانشمند یا هنرمنداشون بود...
» چیزی که کشور را میسازه فرهنگ هست...من گوشه هایی از فرهنگ بالا را توشون دیدم...مثلا خیلی پیام های زیست محیطی بود همه جا ... مثلا تو هتل نوشته بود شما هر چقدر مصرف کنید ما شامپو سر و بدن نو در اختیارتون میزاریم اما خواهشمندیم برای حفظ محیط زیست هر تیوب را تا آخرش مصرف کنید... یا یه جای دیگه تو گروه یه بچه 3 ساله داشتیم که داشته کنار درشیشه ای دارای چشم هتل بازی میکرده یکی میاد رد شه در باز میشه و میره رو انگشت پای کوچولو ...لیدرمون کلی تلاش کرد تا این مورد را گزارش کنه که سیستم ایمنی واسش بزارن که دیگه واسه کس دیگه ای تکرار نشه...
» کوالاها 20 ساعت در روز میخوابن ...بقیه اش را هم خوابالو هستن ... علتش اینه که تغذیه اونا از برگ هایی هس که انرژی خیلی ناچیزی داره...خیلی خیلی خوشگل هستن!!! بعدش تو باغ وحش میگفتن اونایی را که میزارن در معرض دید مردم به ازا یه روز که تو دید هستن دو روز استاحت دارن چون اون روز به جهت سر و صدا 20 ساعت بد خوابیدن!!!
» یه آقاهه ای بود هر حیونی میدید میگف گوشتشو کجا میفروشن بخوریم؟؟ آخه یعنی چی اونوقت؟؟؟
» کازینو هم رفتیم دو بار ...یه بار یه خانمی از تور 170 دلار برد ...کلی هم مرام داشت و باخت همه را داد ... یه بار دیگه هم ما هی کلی باختیم بعدش با بردمون بر و بر شد!! یعنی انگاری نهایتا 10 تا باختیم!! اونقد جالب بود مثلا آدم هایی بودن که شاید دقیقا از صب اومده بودن و دگمه دستگاه را فشار داده بودن... خیلی هیجان داشت و آدمو میگرفت... اتاق های بالایی کازینو مال حرفه ای ها بود!! بعدش ورود زیر 18 به کازینو ممنوع بود...هر دوبار هی از من پرس و جو میکردن!! باز خوبه حلقه ام دستم بود!!
» یکی از آقاهایی که تنها اومده بود تور آقای 50 ساله ای هست که وقتی شروع میکنه به چیزی خندیدن دیگه تموم نمیشه خنده اش!! همینجور قاه قاه میخنده!! این آقا خیلی سفر میره هیچوقت هم خونواده اش را نمیبره...من خانمش را یکبار دیدم و خانم خیلی مذهبی هستن...در سفر متوجه شدم که تلفن هایی که داره دونوع هست ...از خانواده و از دوست دختر در حالت اول مکالمه کاملا فرمالیته و تکراری و در حالت دوم یهو نرم و خواهان و عاشق.... در کل واسش خوشحال شدم...
» هشت پا خوردم... جدی میگم این ترد بودنش زیر دندون خیلی فوق العاده هس!! مزه ماهی داره ولی قرش قرش میکنه!
» دیدین یه عده سفر نمیرن ...یه عده همش در سفرن ... یه عده وقتی میرن سفر تنها میرن ... یه عده با خونواده ... یه عده با دوست هاشون ...یه عده با هیچکی ... یه عده وقتی میرن سفر میخوان همه چیز اونجارو کشف و شناسایی کنن...مثلا غذاهای اونجارو...موسیقی اونجارو... آداب رسوم اونجا رو... سکس اونجارو...سطح رفاه و آزادی اونجارو...یه عده دیگه با خودشون پلوپز میارن و در مورد احمدی نژاد حرف میزنن... یه عده هی قیمت خونه های اونجا و تورم مسکن اونجا را میخوان بدونن ... یه عده هی عجله دارن برسن به جای بعدی ...جای بعدی ...و کلیسا با کلسا واسشون فرق نداره ...حتی حیوون با حیوون واسشون فرق نداره ... و موجودات زنده واسشون به حیوان ، پرنده ایرانی و غیر ایرانی تقسیم شده هس!! یه عده سفر رفتنشون عین اینه که نرن سر کار...یه عده فکر میکنن هی باید به این نتیجه رسید که ایران چرند ترین جای دنیاس ... یه عده دوست دارن با همه چی عکس بگیرن...دیدین؟
همیشه میشه عمیق تر بود...همیشه میشه بهتر بود...
» هفت سین ما امسال اینجوری بود:
سیب ؛ ساک ؛ سی دی ؛ سیم کارت ؛ ساعت ؛ سکه ؛ و سیدنی!!
همش سر سفره سه تا آرزو کردم که هیچکی تحویل نگرفت!! اولیش هی نمیشه که هیچ بدتر و آزاردهنده تر میشه و منو له و لورده میکنه!! دومیش هم همین بهتر که نشه حالا که چنین هس!! سومیش هم که درواقع باید جای دومی بود اما سومین آرزوی به ذهن اومده بود و شد سومی ، به نظر میاد که اصن جایی واسه امیدواری نداره!! حتی جایی واسه بحث...
» آقای همسر تو شهربازی وقتی کلی آمریکایی دید که اومدن شهر بازی گلدکست گف : اینا واسه چی اومدن؟ ما شهربازی ندیده ایم؟؟ اینا دیگه چرا؟؟!!
» راستی من نمیدونسم که تو دنیا شراب شیراز مشهور هس!!
