تبليغاتX
آدم و حوا

 

شاید خود آدم هم تا مدتها مشغول همین کار بوده!

کشف راز جهان!

محو ...

نوشته شده توسط آدم در ساعت 18:47 | لینک  | 

 

 

زن از دنده مرد آفریده شد...

نه از سر او تا بر او سروری نماید

نه از پاهایش تا به وسیله او لگد مال شود

بلکه از پهلویش تا با او مساوی باشد

از زیر بازویش تا توسط او حمایت شود

نزدیک قلبش تا مورد محبت قرار گیرد..."

آدم من اینو میدونه! گرچه مثه من اصولا به این داستانها اعتقادی نداره!! یعنی چی آخه؟؟؟

 

» یادمه یه جایی خوندم بیشتر آدمها ترجیح میدن فرشته های سقوط کرده باشن تا شامژانزه های تکامل یافته!! :)

راس گفته؟؟

 

» همسر جان به من گفت که من موندم تو جدا چجوری الکترونیک یک و دو و سه را اونم تو صنعتی پاس کردی!؟ و تو اصولا تلف شدی باید میرفتی ادبیات یا روانشناسی!! ( من احساس تعریف شدگی داشتم!! یعنی انگاری ذوقم از این احساس تعریف شدگی کلیا زیادتر از اندوهم از تلف شدن زندگیم بود! چون عاشقشم اینجوریه؟ محبتش از زندگیم بیشتر مهم شده؟ )

 

» خواب دیدم خونه پدر بزرگم هستم...اونوقتش خونه پدربزرگم قبلا مدرسه بوده و حسابی بزرگ هست!! بعدش شدم مسئول باغچه های به اون بزرگی! هی میگفتم یه نهال سیب یه گیلاس یه توت بیارین بعدش هی باغبونه گود کرده بود باغ رو من نهال را میذاشتم و با دستام خاک میریخنم دورش...هی برگ های مو را سایه بون میکردم! هی نرگس و رز و شمعدونی میکاشتم! (آی حال میداد این با خاک بودن) بعدش هی گل میکاشتم و اینا و اینا! جالبه نهال ها هم هی فرتی بزرگ میشدن!! یهو فکر کردم پدربزرگم کجاس که من دارم این کارهارو میکنم؟ نگران شدم! (همون موقع همسر جان داشت تو راس راسی میرفت از خونه بیرون ) هی خیلی سعی کردم به خوابم ادامه بدم! اینجوری شد که دست از حیاط برداشتم اومدن سراغ اتاق که چرا هیچی تابلو نداره!؟ بعدش یه تابلو چوبی را پر گل کردم و روش جای پای خودم و همسر جان کنار هم انگار که یه قدم برداشته باشیم گذاشتیم و خشک شد....خوابم تموم شد اما نگرانیم نه... عصر فهمیدم حال پدر بزرگم بده...

 

» دیروز با یه دوست جونی که طراحی صنعتی خونده و الان کار گرافیک میکنه کلی حرف زدیم! خیلی جالب بود! چیزایی که دونستم این بود که خیلی شغل سختی داره چون باید کار هنری را با سلیقه دیگران انجام بده اولا!! ثانیا باید جوری کار کنه که کارش حرف بزنه اونم با همه نه مخاطب هنر شناس!! بعدشم فهمیدم که تو طراحی صنعتی یه درس جالبی هست که طراحی جنسی برای اینکه مثلا مردها بخرن ولی زنها لذت ببرن هست!! مثه مثلا عطر ها!! که یه زن میخره ولی مردش باید خوشش بیاد!!

بعدش درباره این شکل خاکستری هپولیه گف که تو یاهو میل میاد و گف عجب طراحش کاردرست بوده که خانم ها میگن این یه خانمه و آقاها میگن این یه آقاس!! (خودش نظرسنجی کرده بود!) بعدش من تازه فهمیدم که چقد شغل آدم زندگیشو عوض میکنه!! من فرضا همش فکر میکردم این آدمو اونقدر هپلی و خاکستری کشیدن که آدم مجبور بشه عکسشو بزاره!!تا این شلختگی را نبینه!!

دوست جونم به نظر من باید منگنه میشد به طرح هاش!! چون اینقدر وقتی طرحاشو توضیح میداد آدم احساس میکرد زندگی عمیق و پیچیده و  جالبه که جدا حیف بود آدم ندونه!!

 

» با دوست جونم درباره مفهموم زیبایی حرف زدیم و اینکه اصولا باید یه چیزایی باشه که همه زیبا بدونن یا نه؟ من هی تاکید داشتم که سهراب خیلی راس میگه که قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال...

 

» بعدش من اصولا یه سئوالی واسم پیش اومده!! من میفهمم و واسم حله !! که یکی خلاق باشه جرات هم داشته باشه کنجکاو هم باشه  (موندم پیش این چیزا فرهاد کجاش کنجکاو بود ) که بره زیر یه گاو گنده سینشو فشار بده چیزیو که در میاد و بخوره!! ببینه پاستوریزه شه چه خوشمزه میشه!! ولی نمیفهمم چجوری آدم و حوا بعضی چیزا را دونستن آخه!!؟ واسه شماها که مامان بابا هستین! و شماها که جوونین و اینا و اینا میگم که خیلی خوب هست که آدم گاگولی نباشه تو این چیزا !! آدم به کی بگه که تا سوم دبیرستان خیال نمیکرده!! مطمئن بوده که آدمو ببوسن آدم حامله میشه!! و بعدش از راه جک های یواشکی!! تازه فهمونده بشه که ای بابا!!! (هنوز یادمه که یه از من گاگولی تری گفت:یعنی 7 ملیارد بار اینکار شده؟ و یه از اون گاگولتری انکارانه گف یعنی امام خمینی هم همین کارو کرده؟؟؟) این اسمش چشم و گوش بسته بار اومدن نبود!! این اسمش توسط تربیت بد  کور و کر شده بودن بود!!  

تازه آدم نمیخواد هیچکی بدونه که یعنی چی که بابای آدم هی خیانت کنه...چه بلایی سر دیدگاه آدم میاره تموم اون خاطره های بد...تازه نمیخواد هیچکی بدونه چقد تنهان زوج ها تو این مشکلات!!

خلاصه من و همسرجان درحالیکه دیوونه هم بودیم مدتها بود که...

» دیروز رفتیم پیش استاد عجیب!

 بعدش همسر جان یواشی بم گف به  استاد عجیب بگیم که هنوز که هنوزه ...؟ اول گفتم نه! بعدش فرتی خودم دیدم خودخواهی و ترس و خجالتم هست که میگه نه! گفتم باشه بپرس! پرسید و استاد گفت خدا میدونه شما اونقدر عاشق همین که سکس را نادیده گرفتین!  بعدشم گفت بهش تجاوز کن و خدا میدونه زن اینطوری لذت هم میبره!! هیچی رعایتشو نکن! بعدش دوتایی میفهمین که این به نفع شما بوده!!

J

میشه متولد ماه مهر! اگه کوچولویی درکار باشه!!

(گاگولیت تمومی نداره!! من نمیدونم بخوایم سه تا شیم نه ماه تموم نیاز هس یا اول نه ماه!!)

من یکم خجالت میکشم الان که اینا را نوشتم!! باور کنین قرمز هم شدم!! ولی نمیخوام یادم بره خوب!!  

» راستی من از استاد عجیب  پرسیدم که وقتی حسن صباح را میخوندم میدیدم به روش های بد چه خدمت بزرگی کرده! طوریه اونوقت؟ استاد گفتند هدف وسیله را توجیه نمیکنه! یه انسان اینو تشخیص میده که راه بد به جای خوب نمیره.(اونوقتش من فهمیدم چقدر انسان نیستم هنوز!!استاد هم احتمالا فهمید!! نمیدونم اصولا چیزی دیگه مونده بود که بریزه یا نه!! )

( یه جمله ای هست میگن به دوتا چیز اعتماد نکن! یکی زن زیبا یکی ترجمه خوب! من موندم این ذبیح اله منصوری چقدر تو این کتاب دست برده؟؟ )

 

» همسر جان داره میره کلاس تور لیدری! تو کلاس بهش گفتن خانم باید سمت راست آقا راه بره! هی دارم فکر میکنم واسه چی؟؟ شما میدونین؟

 

نوشته شده توسط حوا در ساعت 19:32 | لینک  | 

همین!

نوشته شده توسط آدم در ساعت 15:35 | لینک  |